پنجشنبه , ۵ , اردیبهشت , ۱۳۹۸
خانه / داستانک پند آموز / حکایت ویرگول از احمد شاملو
حکایت ویرگول از احمد شاملو

حکایت ویرگول از احمد شاملو

 
حکایت و داستان , حکایت ویرگول از احمد شاملو
 

 
گفته اند که وقتی یکی از افسران جوان گارد نیکلای اول امپراتور روسیه به گناهی متهم شد
و خشم امپراتور را چنان برانگیخت که فرمان داد تا بی درنگ
به دوردست ترین نقاط سیبری تبعیدش کنند.
 
 

n00022858-b حکایت ویرگول از احمد شاملو

 
یاران او کمر به نجاتش بستند و به هر وسیله تشبث جستند؛ چنان که شهبانو
را برانگیختند تا نامه ئی به امپراتور نوشت و شفاعت او کرد تا از تبعیدش درگذرد.

 
امپراتور شفاعت شهبانو را نپذیرفت و به دبیر خود گفت تا در گوشه همان نامه تصمیم
قاطع او را به لزوم تبعید افسر گناهکار، یادداشت کند:
بخشش لازم نیست، به سیبری تبعید شود.
دبیر که خود از یاران متهم بود فرمان امپراتور را، هم بدان گونه که از او شنیده بود

به گوشه نامه نوشت.
اما حیله ئی در کار کرد تا افسر نگونبخت از خشم امپراتور رهایی یافت.
در فرمان امپراتور، تنها جای ویرگولی را تغییر داده آن را چنین نوشته بود:
بخشش، لازم نیست به سیبری تبعید شود!

 

منبع : ۱دوست

مطلب پیشنهادی

داستانک واقعی دعای پیر زن

داستانک واقعی دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)

 داستانک واقعی ,دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)  : دست‌ها که بالا می‌رود، مهربانی امام نمایان می‌شود، ایوان طلای صحن آزادی میعادگاه خلوتی عاشقانه شده است. زائر امام رضا(ع) برای برآورده شدن حاجت خادم دست‌ها را بالا برده و برای او زیارت کربلا را طلب می‌کند. داستان از این قرار است که علیرضا سوهانی خادم مطهر رضوی، خدمت به زائران حضرت رضا (ع) را موهبتی الهی دانسته و آن را یکی از افتخارات بزرگ زندگی خویش می‌داند با او همراه میشویم  با داستان زیبا و پند آموز  :دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)  

یک دیدگاه

  1. بازتاب ها: هفت

http://www.20script.ir