خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
خانه / داستانک پند آموز

داستانک پند آموز

داستان پندآموز به دنبال مردگان

داستان پندآموز | به دنبال مردگان

داستانک پند آموز , قسمتی از داستان : روزی کسی به خیام خردمند، که دوران کهنسالی را پشت سر می گذاشت گفت: «شما به یاد دارید دقیقا پدر بزرگ من، چه زمانی درگذشت؟

توضیحات بیشتر »

داستانک واقعی , دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)

داستانک واقعی دعای پیر زن

 داستانک واقعی ,دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)  : دست‌ها که بالا می‌رود، مهربانی امام نمایان می‌شود، ایوان طلای صحن آزادی میعادگاه خلوتی عاشقانه شده است. زائر امام رضا(ع) برای برآورده شدن حاجت خادم دست‌ها را بالا برده و برای او زیارت کربلا را طلب می‌کند.     داستان از …

توضیحات بیشتر »

داستانک روی شانه های خود چه چیزهایی حمل می کنید؟

داستانک پندآموز-آداب و رفتار

  داستانهای پند آموز , حکایات اخلاق و رفتار مردکشاورز که در روستا زندگی میکرد ، برغاله‌ کوچکی را از شهر خرید وآنرا به روی شانه هایش گذاشت و به سوی روستا حرکت کرد. همانطور که با بزغاله به سمت روستای خود باز می‌گشت، تعدادی از اوباش شهر فکر کردند …

توضیحات بیشتر »

داستانک شب قدر

  «عبداللّه نیشابوری» می گوید: بین من و «حمید بن قحطبه» رفافتی بود. در ماه رمضان روزی از نیشابور به طوس رفتم.  حمید بن قحطبه که حاکم طوس بود از آمدن من با اطلاع شد و شبی از شبهای قدر ماه رمضان، مرا به خانه خود دعوت نمود.  قبل از …

توضیحات بیشتر »

داستانک تغییر دریچه نگاه من

داستانک پنداموز

داستان آموزنده به همسرم مأموریتی داده شد که به صحرای موجاوه در کالیفرنیا برود، او باید به سربازان تعلیم نظامی می داد. برای اینکه نزدیک شوهرم باشم، همراه او رفتم! شوهرم را برای مانور به صحرا فرستادند و من در کلبه ای    که در اختیارمان بود تنها ماندم. گرما …

توضیحات بیشتر »

داستانک- روز اول فروشنده تاره کار

داستانک

داستانک پندآموز ، داستان زیبا ، داستان آموزنده    پسری برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از فروشگاههای بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything Under a Roof) در ایالت کالیفرنیا رفت…مدیر فروشگاه به او گفت : یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی …

توضیحات بیشتر »

داستانک زنجیر عشق

کتاب سوپ جوجه برای روح_جک کانفیلد

داستانک ، داستان های جالب و خواندنی     یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید    که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود.    اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود. …

توضیحات بیشتر »

داستانک بزرگمهر حکیم – معجون آرامش

داستانک پندآموز

– معجون آرامش ، داستان کوتاه ، داستانک پر محتوی ،     روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش افکند و فرمود    او را به زنجیر بستند. چون چند روزی بر این حال بود، کسری کسانی را فرستاد  تا از حالش پرسند.     …

توضیحات بیشتر »

داستانک فروش سیب

داستانک فروش سیب

حکایت های شیوانا     در تاریخ مشرق زمین شیوانا را استاد عشق و معرفت و دانایی می‌دانند،  اما او در عین حال کشاورز ماهری هم بود و باغ سیب بزرگی را اداره می‌کرد.  درآمد حاصل از این باغ صرف مخارج مدرسه و هزینه زندگی شاگردان و مردم فقیر  و درمانده …

توضیحات بیشتر »