اشعار نیما یوشیج

 
اشعار منتخب نیما یوشیج 

 
 

 


شب همه شب شکسته خواب به چشمم


گوش بر زنگ کاروانستم


با صداهای نیمه زنده ز دور


همعنان گشته همزبان هستم

جاده اما ز همه کس خالی است


ریخته بر آوار آوار


این منم به زندان شب تیره که باز


شب همه شب


گوش بر زنگ کاروانستم 

 

______))) اشعار زیبای  نیما یوشیج (((______

 

می تَراوَد مَهتاب


می درخشد شَب تاب،


نیست یک دَم شِکَنَد خواب به چشمِ کَس ولیک


غَمِ این خُفته ی چند


خواب در چشمِ تَرَم می شکند.


نگران با من اِستاده سَحَر


صبح می خواهد از من


کز مبارکْ دَمِ او آوَرَم این قومِ به جانْ باخته را بلکه خبر


در جگر لیکن خاری


از رَهِ این سفرم می شکند…

 

______))) اشعار زیبای  نیما یوشیج (((______



 

در ادامه :

 
من دلم سخت گرفته است از این

میهمان‌خانه‌ی مهمان‌کش روزش تاریک

که به جان هم نشناخته انداخته است:

چند تن خواب آلود
چند تن ناهموار
چند تن ناهشیار…
 
 

______))) اشعار زیبای  نیما یوشیج (((______


فریاد می زنم ،

من چهره ام گرفته !

من قایقم نشسته به خشکی !

مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست ،

یک دست بی صداست ،

من ، دست من کمک ز دست شما می کند طلب،

فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر

فریاد من رسا ،

من از برای راه خلاص خود و شما،

فریاد می زنم

، فریاد می زنم!!
 
 
______))) اشعار زیبای  نیما یوشیج (((______


زندگانی چه هوسناک است ، چه شیرین!

چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،

خواستن بی ترس،حرف از خواستن بی ترس گفتن،شاد بودن!… 
 
______))) اشعار زیبای  نیما یوشیج (((______


ترا من چشم در راهم

شباهنگام

که می گیرند در شاخ « تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

ترا من چشم در راهم.

شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یاد آوری یا نه

من از یادت نمیکاهم

ترا من چشم در راهم …
 
 
______))) اشعار زیبای  نیما یوشیج (((______
 
 


آن گل زودرس چو چشم گشود

به لب رودخانه تنها بود

گفت دهقان سالخورده که : حیف که چنین یکه بر شکفتی زود
 

لب گشادی کنون بدین هنگام

که ز تو خاطری نیابد سود

گل زیبای من ولی مشکن

کور نشناسد از سفید کبود

نشود کم ز من بدو گل گفت

نه به بی موقع آمدم پی جود

کم شود از کسی که خفت و به راه

دیر جنبید و رخ به من ننمود

آن که نشناخت قدر وقت درست

زیرا این طاس لاجورد چه جست ؟
 
 
______))) اشعار زیبای  نیما یوشیج (((______



خانه ام ابری ست

یکسره روی زمین ابری ست با آن.

از فراز گردنه خرد و خراب و مست

باد میپیچد.

یکسره دنیا خراب از اوست

و حواس من!

آی نی زن که تو را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟

خانه ام ابری ست اما

ابر بارانش گرفته ست…
 
______))) اشعار زیبای  نیما یوشیج (((______


در پیله تا به کی بر خویشتن تنی

پرسید کرم را مرغ از فروتنی

تا چند منزوی در کنج خلوتی

دربسته تا به کی در محبس تنی

در فکر رستنم ـپاسخ بداد کرم ـ

خلوت نشسنه ام زیر روی منحنی

هم سال های من پروانگان شدند

جستند از این قفس،گشتند دیدنی

در حبس و خلوتم تا وارهم به مرگ

یا پر بر آورم بهر پریدنی

اینک تو را چه شد کای مرغ خانگی!

کوشش نمی کنی،پری نمی زنی؟ 
 
______))) اشعار زیبای  نیما یوشیج (((______



از این راه شوم ،گرچه تاریک است

همه خارزار است و باریک است

ز تاریکیم بس خوش آید همی

که تا وقت کین از نظرها کمی… 

______))) اشعار زیبای  نیما یوشیج (((______


به چشم کور از راهی بسی دور
به خوبی پشه ای پرنده دیدن
به جسم خود بدون پا و بی پر
به جوف صخره ای سختی پریدن
گرفتن شر زشیری را در آغوش
میان آتش سوزان خزیدن
کشیدن قله الوند بر پشت
پس آنکه روی خار و خس دویدن
مرا آسانتر و خوشتر
بود زان
که بار منت دو نان کشیدن 
 
______))) اشعار زیبای  نیما یوشیج (((______



آنچه شنیدید زخود یا زغیر

وآنچه بکردند زشر و زخیر

بود کم ار مدت آن یا مدید

عارضه ای بود که شد ناپدید

و آنچه بجا مانده بهای دل است

کان همه افسانه بی حاصل است 
 
______))) اشعار زیبای  نیما یوشیج (((______  
خروج از نسخه موبایل