پنجشنبه , ۵ , اردیبهشت , ۱۳۹۸
خانه / داستانک پند آموز / داستانک بزرگمهر حکیم – معجون آرامش
داستانک پندآموز

داستانک بزرگمهر حکیم – معجون آرامش

– معجون آرامش ، داستان کوتاه ، داستانک پر محتوی ،

 

 
روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش افکند و فرمود 
 
او را به زنجیر بستند. چون چند روزی بر این حال بود، کسری کسانی را فرستاد
 تا از حالش پرسند.
 
 
dastan داستانک بزرگمهر حکیم – معجون آرامش
 
 
 آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان. بدو گفتند در این تنگی و سختی تو را
 آسوده دل می بینم!
 
گفت:معجونی ساخته ام از شش جزء و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.
گفتند:آن معجون را بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید!

گفت : جزء نخست اعتماد بر خدای عزوجل است. دوم آنچه مقدر است بودنی است.  
سوم شکیبایی بر گرفتاری بهترین چیزهاست.  
چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم. 
پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد. 

ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر 
امید گشایش باشد. 
پس چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.
 
 

مطلب پیشنهادی

داستانک واقعی دعای پیر زن

داستانک واقعی دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)

 داستانک واقعی ,دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)  : دست‌ها که بالا می‌رود، مهربانی امام نمایان می‌شود، ایوان طلای صحن آزادی میعادگاه خلوتی عاشقانه شده است. زائر امام رضا(ع) برای برآورده شدن حاجت خادم دست‌ها را بالا برده و برای او زیارت کربلا را طلب می‌کند. داستان از این قرار است که علیرضا سوهانی خادم مطهر رضوی، خدمت به زائران حضرت رضا (ع) را موهبتی الهی دانسته و آن را یکی از افتخارات بزرگ زندگی خویش می‌داند با او همراه میشویم  با داستان زیبا و پند آموز  :دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)  

http://www.20script.ir