پنجشنبه , ۵ , اردیبهشت , ۱۳۹۸
خانه / داستانک پند آموز / داستانک مرد ثروتمند و جواهراتش
داستانک پندآموز

داستانک مرد ثروتمند و جواهراتش

داستانک ، داستان پند آموز ، داستان 

 

مرد ثروتمندی بود که عاشق جمع کردن جواهرات و سنگ‌های قیمتی بود. یک روز مردی
 به ملاقات او رفت و درخواست کرد که جواهرات را به او نشان دهد.
مرد ثروتمند پذیرفت و پس از اجرای اقدامات شدید امنیتی، جواهرات را آوردند و آن
دو با ولع عجیبی مشغول تماشای سنگ‌های فوق‌العاده شدند.
در ادامه :

هنگام رفتن، مرد بازدیدکننده به مرد ثروتمند گفت: (ممنون که جواهرات را با من شریک شدی.)
مرد ثروتمند با تعجب گفت: {من جواهرات را به تو ندادم. آنها به من تعلق دارند.}
مرد بازدیدکننده گفت: { بله البته، ما به یک اندازه از تماشای جواهرات لذت بردیم
 و فقط تفاوت ما در این است که زحمت و هزینه خرید و نگهداری از جواهرات با شماست.}

مطلب پیشنهادی

داستانک واقعی دعای پیر زن

داستانک واقعی دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)

 داستانک واقعی ,دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)  : دست‌ها که بالا می‌رود، مهربانی امام نمایان می‌شود، ایوان طلای صحن آزادی میعادگاه خلوتی عاشقانه شده است. زائر امام رضا(ع) برای برآورده شدن حاجت خادم دست‌ها را بالا برده و برای او زیارت کربلا را طلب می‌کند. داستان از این قرار است که علیرضا سوهانی خادم مطهر رضوی، خدمت به زائران حضرت رضا (ع) را موهبتی الهی دانسته و آن را یکی از افتخارات بزرگ زندگی خویش می‌داند با او همراه میشویم  با داستان زیبا و پند آموز  :دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)  

http://www.20script.ir