خانه / داستانک پند آموز / ثروتمند زندگی کنیم به جای آنکه ثروتمند بمیریم
ثروتمند زندگی کنیم به جای آنکه ثروتمند بمیریم

ثروتمند زندگی کنیم به جای آنکه ثروتمند بمیریم

داستان قشنگی از زبان چارلی چاپلین

 

 
 
 
چارلی چاپلین می گوید: 
 
با پدرم سیرک رفته بودیم توی صف خرید بلیط زن وشوهری با چهار فرزندشان جلوی ما بودند
 
که با هیجان زیادی در مورد شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.
 
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه، قیمت بلیط ها را به آنها اعلام کرد.
 
ناگهان رنگ صورت مرد تغییرکرد و نگاهی به همسرش انداخت. معلوم بود که مرد پول 
 
کافی نداشت و نمی دانست چه بکند و به بچه هایی که با آن علاقه پشت او ایستاده بودند 
 
چه بگوید.
 
ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. 
 
سپس خم شد و پول را از زمین برداشت به شانه مرد زد و
 
 گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد! مرد که متوجه موضوع شده بود، 
 
همان طور که بهت زده به پدرم نگاه می کرد گفت: متشکرم آقا.
 
 
مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود،
 
 کمک پدرم را قبول کرد
 
بعد از این که آنها داخل سیرک شدند، 
 
من و پدرم آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه برگشتیم و من در دلم 
 
به داشتن چنین پدری افتخار کردم.
 
 ” آن سیرک زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم “
 
1-6 ثروتمند زندگی کنیم به جای آنکه ثروتمند بمیریم
 
 
 
 

مطلب پیشنهادی

داستانک واقعی دعای پیر زن

داستانک واقعی دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)

 داستانک واقعی ,دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)  : دست‌ها که بالا می‌رود، مهربانی امام نمایان می‌شود، ایوان طلای صحن آزادی میعادگاه خلوتی عاشقانه شده است. زائر امام رضا(ع) برای برآورده شدن حاجت خادم دست‌ها را بالا برده و برای او زیارت کربلا را طلب می‌کند. داستان از این قرار است که علیرضا سوهانی خادم مطهر رضوی، خدمت به زائران حضرت رضا (ع) را موهبتی الهی دانسته و آن را یکی از افتخارات بزرگ زندگی خویش می‌داند با او همراه میشویم  با داستان زیبا و پند آموز  :دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)  

http://www.20script.ir