پنجشنبه , ۵ , اردیبهشت , ۱۳۹۸
خانه / داستانک پند آموز / داستانک دعای چوپان
داستانک دعای چوپان

داستانک دعای چوپان

 
داستانک پند آموز ، 
 

 
مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت.
از چوپانی در آن حوالی پرسید: «چه کسی بر مرده‌های شما نماز می‌خواند؟»

چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم. خودم نماز آنها را می‌خوانم.»

مرد گفت: «خوب، لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»
 

dastanak داستانک دعای چوپان

 

چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله‌ای زمزمه کرد و گفت: «نمازش تمام شد!»

مرد که تعجب کرده بود، گفت: «این چه نمازی بود؟»

چوپان گفت: «بهتر از این بلد نبودم.»
 
در ادامه بخوانید :



 
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید: «چه شد که این گونه راحت و آسوده‌ای؟»

پدرش گفت: «هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!»

مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست تا بگوید
 
در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده است.
 
چوپان گفت: «وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند
 
برقرار شد، با خدا گفتم:
خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، 

یک گوسفند برایش زمین می‌زدم.
حالا این مرد، امشب مهمان توست.
ببینم تو با او چگونه رفتار می‌کنی؟
 
برگرفته از سایت یکی بود

 

مطلب پیشنهادی

داستانک واقعی دعای پیر زن

داستانک واقعی دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)

 داستانک واقعی ,دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)  : دست‌ها که بالا می‌رود، مهربانی امام نمایان می‌شود، ایوان طلای صحن آزادی میعادگاه خلوتی عاشقانه شده است. زائر امام رضا(ع) برای برآورده شدن حاجت خادم دست‌ها را بالا برده و برای او زیارت کربلا را طلب می‌کند. داستان از این قرار است که علیرضا سوهانی خادم مطهر رضوی، خدمت به زائران حضرت رضا (ع) را موهبتی الهی دانسته و آن را یکی از افتخارات بزرگ زندگی خویش می‌داند با او همراه میشویم  با داستان زیبا و پند آموز  :دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)  

http://www.20script.ir