خانه / داستانک پند آموز / داستانک آموزندهء اندرزی برای زندگی نیک
داستانک پندآموز

داستانک آموزندهء اندرزی برای زندگی نیک

 
داستان ، داستانک آموزنده ، اندرزی برای زندگی نیک
 

 
جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست.
عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: «چه می بینی؟»
 

Ayeneh داستانک آموزندهء اندرزی برای زندگی نیک

 
گفت: «آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.»
بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: «در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟»
 
 
در ادامه :

 

 
 
گفت: «خودم را می بینم!»

عارف گفت: «دیگر دیگران را نمی بینی، در حالی که آینه و پنجره هر دو از یک ماده اولیه ساخته شده اند.
اما در آینه لایه نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی.
این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن؛ وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند
و به آنها احساس محبت می کند.


اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت، کبر، غرور، پلیدی یا …) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند.
تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلو چشم هایت برداری
تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری.



منبع: یکی بود …
 

مطلب پیشنهادی

داستانک واقعی دعای پیر زن

داستانک واقعی دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)

 داستانک واقعی ,دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)  : دست‌ها که بالا می‌رود، مهربانی امام نمایان می‌شود، ایوان طلای صحن آزادی میعادگاه خلوتی عاشقانه شده است. زائر امام رضا(ع) برای برآورده شدن حاجت خادم دست‌ها را بالا برده و برای او زیارت کربلا را طلب می‌کند. داستان از این قرار است که علیرضا سوهانی خادم مطهر رضوی، خدمت به زائران حضرت رضا (ع) را موهبتی الهی دانسته و آن را یکی از افتخارات بزرگ زندگی خویش می‌داند با او همراه میشویم  با داستان زیبا و پند آموز  :دعای پیرزن در حق خادم امام رضا(ع)  

http://www.20script.ir